خدایا این منم افتاده بر خاک نیاز تو،

شرم دارم از رویت از بس گنه کردم و باز آمدم ،

عمری در آتش عشقش سوختم وآخر با داغ جدایی

 سوی تو آمدم.

آنقدر گریستم که دل ابر به حالم سوخت

آنقدر ناله زدم که باد در برابرم عاجز ماند

آنقدر سوختم و ساختم که خورشید به پایم افتاد.

من مجنونی هستم که زخم های چاک چاک دلم از

 عشق است

وعاشقی هستم که تازیانه های جامانده بر تنم از سوزو

گداز محبت است،

من اسیری هستم که زنجیرها ویوغ های گردنم از

 وفاست.

کدامین دادگاه مرا محکوم کرد؟

نمی دانم،ولی خوب می دانم که جدال سرنوشت حکم

 را اجرا کرد.

او نازنینی را از من گرفت که از آن من بود،

هستی من بود،

نفسم بود،

عشقم بود،

امید فردایم بود،

بهانه ی زنده بودنم بود،

او محبوبم را از من گرفت،

او که هر لحظه یاد اوست،هر نفسم نام اوست

وهر قطره ی اشکم تصویر زیبای اوست.

 

ای کاش نبودم و ای کاش که میمردم

خدایا چرا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟